اي منتظران ، مژده! خورشيد جهان آمد
آن بارقه ي اميد از دور زمان آمد
در نيمه ي شعبانش نرجس(س) به شفق خنديد
عسكر به طرب آمد چون شاه مهان آمد
در آن شب مهتابي مه بوسه بر آن رخ زد
با هلهله و صد كِل گفتا مه جان آمد
او يار دو صد مضطر، مسكين و يتيمان است
آن منجي بي همتا ناجي فغان آمد
آن مهد هدايت گر مفتاح هزاران در
آن حجت احساس صد پير و جوان آمد
او دادرس مظلوم ، بيچاره و هر محروم
دستگيره ي مستضعف با تيغ عيان آمد
او حامل پيك دوست ، پيك وَ نُريدُ اَن
با نَجْعَلَهُم وارث غمخوار گران آمد
اي سائل و مستضعف هر قطره ي اشك خود
بر دامن او ريزيد چون حامي تان آمد
آن نور درخشان زهرا(س) و علي(ع) عشق
مولود طاها و ياسين نهان آمد