تبليغاتX

:: خـادم المهــــدی ::  

عفــت زن ، از غيـــرت مـرد نشاءت ميگيــرد



اي منتظران ، مژده! خورشيد جهان آمد
آن بارقه ي اميد از دور زمان آمد

در نيمه ي شعبانش نرجس(س) به شفق خنديد
عسكر به طرب آمد چون شاه مهان آمد

در آن شب مهتابي مه بوسه بر آن رخ زد
با هلهله و صد كِل گفتا مه جان آمد

او يار دو صد مضطر، مسكين و يتيمان است
آن منجي بي همتا ناجي فغان آمد

آن مهد هدايت گر مفتاح هزاران در
آن حجت احساس صد پير و جوان آمد

او دادرس مظلوم ، بيچاره و هر محروم
دستگيره ي مستضعف با تيغ عيان آمد

او حامل پيك دوست ، پيك وَ نُريدُ اَن
با نَجْعَلَهُم وارث غمخوار گران آمد

اي سائل و مستضعف هر قطره ي اشك خود
بر دامن او ريزيد چون حامي تان آمد

آن نور درخشان زهرا(س) و علي(ع) عشق
مولود طاها و ياسين نهان آمد

 

+نوشته شده دریکشنبه 27 مرداد1387ساعت 4:34 بعد از ظهر توسط عاشــق مهـدي