تبليغاتX

:: خـادم المهــــدی ::  

عفــت زن ، از غيـــرت مـرد نشاءت ميگيــرد



http://floppy98.blogspot.com/2008/05/blog-post.html

اين روزها آدم ها عجيــــــــــــــــــــب راستگـــــو شده اند!

+نوشته شده درپنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 4:47 بعد از ظهر توسط عاشــق مهـدي

چيست آشغال فرنگي به لبت مي مالي؟

 ز چه تقليد كني از مدل تو خالي؟
اينكه امروز جواني و كني بد مستي

ته آزاد رهت هست عذاب و پستي
رخ زيبا كه نيازش به گريسكاري نيست

مصرف روژ و گريس عاقبتش بيماريست
گوهري باش ولي در صدف و پوشيده

زرشناس آيد و جايت بدهد بر ديده
گُل خلقت، شرف خويش به حراج مده

 به گرازي كه كمين كرده به تاراج مده
هدفِ خلقتِ سركاره هوسبازي نيست

 به خدا خالق از اين بندگي ات راضي نيست
اينچنين پرده برانداخته اي يعني چه؟

 موي خود بر كمر انداخته اي يعني چه؟
باورت نيست كه زن حجب و حيا مي خواهد؟

دامني پاك چو گل هاي خدا مي خواهد؟
گوهري كه صدفش نيست، شود سرگردان

 صيد گردد به كف و توطئه ي دلالان
بي حجابي هنري نيست، شوي بي فرهنگ

عاقبت بر چمن بي هنران بارد ننگ
عاري از جامه بگويد چه كتابي دارد؟

 قامت لخت، قيامت چه جوابي دارد؟
سفره ي تن ز چه روباز نمودي اي زن؟

 ز چه تقديم نمائي به شغال آن دامن؟
چيست آشغال فرنگي به لبت مي مالي؟

ز چه تقليد كني از مدل تو خالي؟
تو مگر حجره زدي ، گوشت فروشي داري؟

 ز بنا گوش چه بر رهگذران مي كاري؟
ساق پاهاي تو حراج چرا گرديده؟

 چشم ناپاك ز آرنج فراتر ديده
خشكسالي مگر از پارچه ي مانتو خورده؟

 يا كه خياط زبهر كفن خود برده؟
يقه ي مانتو چرا پنجره اش باز آمد؟

 مرمر سينه مگر مايل پرواز آمد؟
پاچه ورمال شدي خشت مگر مي مالي؟

يا به بازار محبت به پي دلالي؟
اينكه امروز جواني و كني بد مستي

 ته آزاد رهت هست عذاب و پستي
رخ زيبا كه نيازش به گريسكاري نيست

 مصرف روژ و گريس عاقبتش بيماريست
گوهري باش ولي در صدف و پوشيده

 زرشناس آيد و جايت بدهد بر ديده
گُل خلقت، شرف خويش به حراج مده

به گرازي كه كمين كرده به تاراج مده
هدفِ خلقتِ سركاره هوسبازي نيست

 به خدا خالق از اين بندگي ات راضي نيست
تو مگر سكه ي خواري كه به ره افتادي؟

يا مگر كمتر از آن باميه ي قنادي؟
باميه، روي بپوشيده ز آفات و مگس

 تو چرا لخت شدي در پي شيطان هوس؟
كمكمك پرده دريدن ز تن گل آمد

 هدف(شارون و صهيون) به تكامل آمد
آنچه شد بر همگان مايه ي رنج و حيرت

 اينكه فرهنگ در اين جامعه شد بي غيرت
هر چه ما مي كشيم از پوچي فرهنگ آمد

بر سر سرو اصالت ز هوا سنگ آمد

+نوشته شده درشنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 0:31 قبل از ظهر توسط عاشــق مهـدي |