تبليغاتX

:: خـادم المهــــدی ::  

عفــت زن ، از غيـــرت مـرد نشاءت ميگيــرد



هیچ باغبانی را سرزنش نمی کنند که چرا دور باغ خود حصار و پرچین کشدیه است،چون باغ بی دیوار از آسیب مصون نیست و میوه و محصولی برای باغبان نمی ماند.
هیچ کس هم با نام((آزادی))دیوار خانه ی خود را بر نمی دارد و شب ها درب حیاطش را باز نمی گذارد،چون خطر رخنه ی دزدی،جدی است.
هیچ صاحب گنج و گوهری هم جواهرات خود را بدون حفاظ،در معرض دید رهگذران نمی گذارد تا بدرخشد،جلوه کند و چشم و دل برباید،چون خود جواهر ربوده می شود.
هر چیز که قیمتی تر باشد،درصد مراقبت از آن بالاتر می رود.
هر چه که نفیس تر باشد،بیم ربودن و غارت بیشتر است و مواظبت،لازمتر.
اگر درب شیشه ی عطر را باز بگذاری،عطرش می پَرَد.
اگر رشته ی مرواریدت را در کمد و صندوق نگذاری و درب آن را نبندی،گم می شود.
بهای چند نامه و نگاه و لبخند نفروش.
زن به خاطر لطافتی که دارد،نباید در دست های خشن کامجویان دیو سیرت،که نقاب مهربانی و عشق به چهره دارند،پژمرده شود و پس از آن که گل عصمتش را چیدند،او را دور اندازند،یا زیرپایشان له کنند
زن به خاطر عصمتی که دارد و میراث دار پاکی مریم است،نباید بازیچه ی هوس و آلوده به ویروس گناه گردد.
گوهر عفاف و پاکی،کم ارزشتر از طلا و پول و محصول باغ و وسایل خانه نیست.
دزدان ایمان و غارتگران شرف نیز فراوانند.
اگر در مقابل پنجره ی خانه ات،توری نزنی،از نیش پشه ها و مزاحمت مگس ها در امان نخاهی بود.
وقتی راه پشه ها را می بندی،یا پشت پنجره ی اتاقت پرده می آویزی،خانه ی خود را از ورود بیگانه و نگاه های مزاحم در پناه قرار داده ای،نه که خود را در قید و بند و حصار افکنده باشی.
اگر برای ایمنی از خطرها و آسودگی از مزاحمان،خود را بپوشانی،نه کسی ایراد می گیرد،و نه اگر هم ایراد بگیرد،اعتنا می کنی،چرا که سخنش را بی منطق و ناآگاهانه می دانی و می بینی.
اینکه((دل باید پاک باشد))،بهانه ای برای گریز جاهلانه از همین مصونیت است و آویختن به شاخه ی((لاقیدی))،وگرنه از دل پاک هم نباید جز نگاه و رفتار پاک برخیزد.
ظاهر،آیینه ی باطن است و...((از کوزه همان برون تراود که در اوست))
زن به خاطر ارزش و کرامتی که دارد باید محفوظ بماند و خود را حراج نکند،در بازار سوداگران شهوت به سادگی و خامی است که کسی خود را در معرض دید و تماشای نگاه های مشموم و چشم های ناپاک قرار دهد و به دلبری و جلوه گری بپردازد و خیال کند بیمار دلان و رهزنان عفاف را به وسوسه نمی اندازد،و از زهر نگاه ها و نیش پشه های شهوت در امان می ماند!
بعضی از نگاه ها،ویروس((گناه))منتشر می کند،
و بعضی از چهره ها حشره ی مزاحمت جمع می کند.
خراب کردن همه ی دیوارها و برداشتن همه ی پرده ها و باز گذاشتن همه ی پنجره ها،نشانه ی تیره اندیشی است،نه روشنفکری!علامت جاهلیت است نه تمدن!
می گویی نه؟به طومار کسانی نگاه کن که پس از رسوایی و بی آبرویی،با دو دست پشیمانی بر سر غفلت خویش می زنند و بر جهالت خود لعنت می فرستند....
کسی که از ((جماعت رسوا))نگریزد((رسوای جماعت))می شود!
آن که ایمان را به لقمه ای نان می فروشد،
آن که یوسف زیبایی را به چند سکه ی قلب می فروشد و عوض می کند،
آن که((کودک عفاف))را جلوی صدها گرگ گرسنه می برد و به تماشا می گذارد،روزی هم((پشت دیوار ندامت))اشک حسرت بر دامن پشیمانی خواهد ریخت،در آخرت هم به آتش بی پروایی خود خواهد سوخت.
از اول که جامه ی عفاف سفید و شفاف است،نباید گذاشت چرکابه ی گناه بر آن بپاشد.
از اول باید مواظب بود این کاسه ی چینی نشکند و این جام بلورین تَرَک بر ندارد.
از اول نباید به پای بیگانه،اجازه ی ورود به مزرعه ی نجابت داد،که بوته های نورَس عصمت را لگد مال کند.
ولی...گریه بی حاصل است و بی ثمر،وقتی که شاخه شکست و گل چیده شد!!
نوشته ی جواد محدثی

+نوشته شده درپنجشنبه 10 آذر1384ساعت 9:2 بعد از ظهر توسط عاشــق مهـدي |